خرید بک لینک
*** چند روز گذشت. نیمه شب بود که از دل درد شدید بیدار شد. درد هر لحظه بیشتر می شد اما او خوشحال بود و فکر می کرد که داروی عطاری دارد اثر می کند و بچه درحال سقط شدن است. بعد از گذشت چند ساعت، احساس کرد شکم اش در حال ترکیدن است اما از درون. خبر و نشانه ای از بین رفتن جنین نبود! منتهی چاره ای نداشت بجز صبر کردن، تا اینکه صدای قوقولی قوقوی خروس همسایه، خبر از طلوع آفتاب داد. منتظر ماند تا سیمین برای

برچسب: زنجیره, نویسنده: نوید یوسفی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 19:11

شب بو ها را شب باید بویید! این روزا، مدام یه ترانه ی قدیمی گوگوش خودش رو توی ذهن و روحم می چرخونه: دلم تنگه برای گریه کردن کجاست مادر؟ کجاست گهواره ی من همون گهواره ای که خاطرم نیست.... وقتی دلتنگم، برام مهم نیست که خواننده ای گذارش به اینجا بیافته و فکر کنه ناله دادم. اینجا گوشه ی دنج منه و حریمش محترم. ولی می دونم دوستای واقعیم، گاهی هم حاضر میشن به دلتنگیام گوش کنند. بعد یا ساکت بگذرند یا مرهم

برچسب: نویسنده,نسرین,مولا, نویسنده: نوید یوسفی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 19:11

صفحه بندی